تضاد – 2

فوریه 15, 2010

Where there is great doubt , there will be great awakening

small doubt , small awakening

no doubt , no awakening

دائو د ِه جینگ

اکتبر 20, 2009

بشدت از این ترجمه ع . پاشایی لذت بردم  و شاهکاری هست در نوع خود .  ادبیات چین بسیار ناشناخته هست . یعنی به خاطر سختی های زبانش هست که فکر میکنم اینگونه باشه و البته به احتمال زیاد تنوع گویش ها . مفاهیم عرفانی بسیار عمیق و غنی و در عین سادگی- سنگین همین متن هم از برگردان های انگلیسی برگردانده شده چند تا ترجمه دیگه هم داره که نخوندم .از فردی مانند استاد پاشایی بسیار خوشم میاد . حیطه ی کاری مشخصی داشتن  و حساسیت از امتیازات یک مترجم و نویسنده حرفه ای هست . یک قطعه از این اثر که بسیار زیباست

آن که میداند

لب فرو می بندد .

آن که می گوید

نمی داند .

گرفتن روزنه ها

بستن درها.

تیغه را کند

بند را سست

روشنایی را کم کن .

با غبار راه یگانه باش

پس به همانی ِ ژرف می رسی .

آن گاه با عشق

یا با انکار نمی شود بر تو چیره شد .

نمی شود با سود

یا با زیان بر تو چیره شد.

نمی شود با ستایش

یا با نکوهش بر تو چیره شد .

پس آن گاه تو زیر ِ آسمان بزرگی را خواهی یافت .

tao

تضاد -1

ژوئیه 13, 2009

Conflict

گاهی خواسته هایی دارم که  برای خودم نامفهومه که آیا اونا خواسته های واقعی من هستن یا نه ؟ گاهی از اینکه یه سری چیزا رو اصلا نخواستم یا نمیخوام  می ترسم – گاهی داشتن یه زندگی استاندارد برام خیلی سخت میشه ،  البته کلا فکر کنم داشتن یه زندگی ساده سخته ،چون سادگی مفهوم پیچیده ای هست ، یا شاید چون ما دوست داریم همه چیز رو پیچیده کنیم و بعد خودمون رو درگیر چیزایی بکنیم که  مثل بند به دور خودمون تنیدیم   بعد هم کلی احساس مظلومیت میکنیم و دلمون برا خودمون میسوزه که ای وای دیدی چی شد و چی نشد . هنوز نتونستم واقعا به این برسم که آیا خواسته های متضاد دارم یا این تضاد غلط فکری منه که باید اصلاح بشه . گاهی اوقات تشخیص دادن ساده ترین حقیقت ها کار سختی میشه — نمیدونم که چه کنم که محکم تر زندگی کنم و قدم بردارم ، شک نکنم و اگه شک میکنم شک های  کم و واضحی باشه ، تکراری نباشه ، چون تکراری بودن شک یعنی اینکه اون رو برطرف نکردیم ، خیلی گیر دارم خیلی،  از این که یه سری چیزا رو تجربه نکردم  اینکه یه فرم خاص عقیدتی داشتم اینکه دنیا رو فقط با یه عینک دیدم اینکه حتی به خودم اجازه ندادم!؟ جور دیگه ای فکر کنم  — داغون دارم میشم اصلا هم معلوم نیست  انگار هیچ اتفاقی نیافتاده …..

حال خوش سیری چند؟

ژانویه 19, 2009

kloewen_untitledsmokeno346sm

این روزها بسیار تلخم خیلی تلخ  … تمرکزم به سختی ایجاد میشود هدف ها فراموش می شوند و به راحتی شور و انرژی را از دست می دهم  گاهی ابهام را در روزگار خود می بینم و تناقض . تناقضی که نمی بایست دلیل چندان خوبی داشته باشد تناقض از آنچه هستم و آنچه که می پندارم . حال خوشی نیست به هیچ وجه به خصوص زمانی که با چاشنی شک آمیخته شود آنوقت دیگر غیر قابل تحمل می شود .  شک را ترس از حسرت که ناشی از اشتباهات بزرگ است تشدید می کند آنهم به قدری که عملا عاجز می شوم از پی گیری اینکه چه بر من گذشته  که حالم اینچنین دهشتناک عوض شده و این یعنی نابودی سرنخ  و بی نتیجه ماندن به کار بردن هر منطقی برای اصلاح وضع موجود . 

واقعا که آدمی موجود عجیبی هست و واقعا که بی عیب بودن ولو در زمینه های محدود بسیار نفس گیر میشه حتی درست فکر  کردن به راحتی ممکنه از بین بره وای خدای من عجب موجودی آفریدی تا این حد آسیب پذیر و تا این حد قوی و بی مانند ….

به آموختنی و دانستنی هام که نگاه میکنم مرهم را میبابم اینکه بزرگترین رمز این جهان سادگیست و اینکه این دنیا چیزهای محدودی را به ما تحمیل میکنه و بیش از همه خودمونیم که مسیولیم بر آنچه برامون پیش میاد در هر موقعیتی که باشیم فرقی نیست. اینه که آدم رو بی خیال نمیکنه و اونو به تکاپو میندازه  که بره جلو زخمی شه خوب شه قوی تر شه بلند شه و ادامه بده تا برسه به اون هدفی که داره به اون چیزی که  اهمیت جان دادن رو توش می بینه 

بشر خیلی عجیب است خیلی

در سکوت

ژانویه 15, 2009

silence_31

بودن  در سکوت بسیار آرامش بخش و گاهی مرموز میشه برام . سکوتی که همه ی صداها رو در خودش داشته باشه سکوت فعال سکوتی که شامل کل ترانه ها و سمفونی ها بشه چه اونهایی که با آلت موسیقی نواخته میشن چه اونهایی که توسط اعمال خودمون سمفونی زندگیمون رو شکل میدن. سکوتی که توش فکر باشه هم بی فکری هم عمل هم بی عملی سکوتی که جمع اضداد هست همه چی هست و هیچ کدوم نیست . …..

زودتر باید به وضعیت فکریم سر و سامان بدم ذهن بسیار مشوش هرگز نمیتونه نتایج خوبی بگیره  و این قانون نباید فراموش بشه که تمرکز هست که باعث سود بردن میشه نه هی این در آن در زدن اینطوری اصلا راهی طی نمیشه در هیچ زمینه ای و اصلا شناختی حاصل نمیشه اونم در هیچ زمینه ای . گاهی مستمر بودن توی تصمیماتی که آدمی توی زندگیش می گیره بسیار سخت میشه و گاهی نشدنی  و گاهی اصلا به حرف اومدنی نیست که آدم بتونه به کلام درش بیاره . گاهی خیلی چیزا تغییر میکنه به لحظه ای  یا همون اصطلاح به طرفة العینی  همه چی عوض میشه اونجا اگه کسی ستینگ مغزش ریست نشد اونه که میتونه ادعا کنه که کارش درسته . کسی که بهای فکرش رو نده که ارزشی نداره حالا هرچقدر هم اون فکر زیبا باشه باید بها داد باید هزینه داد تا آش خورد این آش میتونه از سبزی باشه یا از معرفت در ظرف استغفارکه از میوه های بوستان ایمان از شاخه ی یقین و مغز اخلاص و پوست اجتهاد درست شده باشه ……….

بیهودگی

ژانویه 8, 2009

medium_sadness11

گاهی بی هدفی یا به نوعی پوچی موقت در زندگی حس میشه . اینجاست که واقعا کسی نمیتونه به داد آدم برسه مگر خودش اینکه کاری از دست دیگران برنمیاد کاملا طبیعیه و دقیقا جایی هست که به تمامی آدمی احساس ناکامی میکنه و اندوه . به هر دلیل امکان بروز یک همچین واقعه ای وجود داره اما مقابله با اون هست که از اهمیت زیادی برخورداره . چون یک همچین احساساتی ممکنه فراموش بشن یا در غالب دیگری خودشونو به ما عرضه کنن اما اصل ماجرا هنوز هست کلا سلامتی جسم و روح در دوره های زمانی طولانی یک هنره یعنی آدمی بتونه طوری زندگی کنه که نوعی بی عیب و نقصی رو تجربه کنه توی همچین لحظاتی هست که تصمیمات به درستی گرفته می شوند و آدمی احساس یگانگی رو تا حدودی درک میکنه. نفس نوشتن در شکل دادن به آنچه در ذهن داره روی میده خیلی موثره . همین حالا که این سطور داره از عدم آباد ذهن من به وادی وجود مجازی قدم می ذاره به نوعی در آسون کردن  حل مسله  بسیار کمک کننده ست . چون من الان دارم می فهمم که علت اندوهم چیه پس میتونم راحت تر کنترل یا نابودش کنم .

بسیار پیش میاد که آدمی بی منظور مایه ی رنجش این و آن میشه تنها کاری که در این لحظات میشه کرد صبر هست تا یا مطلب خودبخود جا بیفته یا در فرصتی مناسب اصل بی غرضی بر مسند نشانده شود . درعین حال نیز نباید غافل بود که باید از گفتار لغو دوری جست چون خلاف معیارهای زندگی هوشمندانه هست . هوشمندی هم من هزینه کم معنی میکنم که در هر زمینه ای تا جایی که فکرم می رسه صادقه چه توی پول خرج کردن چه توی فکر کردن -کار کردن – رابطه برقرار کردن و ……

تعادل

ژانویه 3, 2009

web_balance_yoga

به گذشته ها که فکر می کنم نمی دونم باید چه احساسی داشته باشم  اما مهمترین چیزی که به نظرم میرسه اینه که نه باید اونقدر در قید اونها بود که جلوی حرکت به سمت آینده رو بگیرن و نه باید به اونها بی توجهی کرد  که باعث تکرار تلخی ها بشه . باید تعادل رو رعایت کرد.

تعادل تعادل تعادل

قانون ظاهرا ساده ای که گاهی سخت ترین کاری میشه که یه بشر از عهده اش بر می آد. گذشته  ای که نه اونقدر خوب بوده که بشه بهش افتخار کرد  و نه اونقدر بد که احساس تاسف کرد . چیزی که گذشته  . مثل کل روند زندگی که گذران است رونده اما همسویی با این جریان رونده  و هماهنگ شدن با نظام زندگی نیاز به یک شناخت درست داره شناختی که کژی و کاستی نداشته باشه بتونه همه ی جنبه های زندگانی رو پوشش بده  گاهی حس خسران از گذشته بدجوری آزار دهنده میشه  اینجاست که ایمان و توکل معنی پیدا میکنه.ایمان به روزهای بهتر  الزاما بهتر هم نه روزهایی که دیگه مشکلات رنگ میبازن  حتی اگه وجود داشته باشن یا شایدم حضورشون لازمه  یا ما دیگه حساسیتی نداریم نسبت به اونها ….

امروز دوم عاشورا

دسامبر 31, 2008

gaza31

خبرهای غزه کماکان اسفباره  این همه جنایت هیچ توجیهی نداره و من هم لااقل به عنوان یک انسان  ناراحت هستم مذهب و عقاید به کنار .دیگر اینکه امروز به صورت خیلی جدی ورزش  رو شروع کردم به امید پیشرفت و استمرار این حرکت .  الان هم که حسابی بدن درد هست .  فصل امتحانات نزدیکه و  درس را باید دریافتن .

به امید روزای بهتر

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.